صائن الدين على بن تركه
37
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ آغاز شرح ابيات ] [ 1 ] سقتني حميّا الحبّ راحة مقلتي * و كأسي محيّا من عن الحسن جلّت ساقى بزمگاه ، عشق حقيقى تواند بود كه مبدأ ظهور و اظهار ، و مصدر شعور و اشعار - چنانچه مقتضاى قابليّت اولى و مؤدّاى جمعيت اصلى است - تواند شد تا تناول كئوس غنج و دلال معشوق و تجرّع اكواب حسن و كمال محبوب را كه « حميّا حبّ » از آن كنايت است ، واسطه گردد . هرآينه قوّت باصرهء عين انسانى - كه انسان عين حدقهء ظهور است ، بلكه عين ثمرهء شجرهء حديقهء وجود ، اوست - متصدّى اين منصب گشت . « 1 » ديده به دل مىبرد حكايت محبوب * ديده ندارد كه دل به مهر نبستهست چه ، آن نورى است كه نيّر اعظم ، با آنكه سلطان كشور ظهور و اظهار است ، در اين مرتبه يكى از خادمان بارگاه حشمت اوست ؛ ازآنرو كه عرايس حقايق و لطائف معانى كه تحقيقا للجمعيّة به ملابس كثايف جسمانى و موادّ هيولانى در معرض ظهور مىآيند ، اوّلا به دستيارى خدمتش به حلىّ الوان و اضوا مزيّن گشته ، بر سر بازار اعيان بر منصّهء اعلان جلوه مىنمايند تا آن مدركهء شاعره از آن مجموع ، هيئتى وحدانى نسبى و صورتى عينى اجتماعى به دست اشعّهء مخروطيه و كفّ احاطت آن در حيّز قبول آورده ، به عرض حجّاب بارگاه سعت مآب قلب رساند . « 2 » زين پس نكنم شكايتى از دل ريش * كز ديده فتاد غصّهء من كموبيش
--> ( 1 ) . ال تب : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 2 ) . تب : + بيت ؛ فر : + رباعيّه ؛ مل : + نظم .